عاش الاحواز


خلق و خوی ایرانیان-رضا کیانیان بازیگر سینما

كتبها ابوهانی ، في 23 نوفمبر 2008 الساعة: 16:07 م

خلقيات ما ايرانيان از زبان رضا کيانيان

البته جناب جيمس موريه اين جملاتِ زشت را در باره ی ايرانيان زمان فتحعلی شاه قاجار نوشته و ما مردم امروز ايران خوشبختانه از چنين خصائل زشتی به طور کامل بری هستيم! شاهزاده الکسی سولتيکوف هم در مورد ايرانيانِ زمانِ خودش می نويسد:
درستی صفتی است که در ايران وجود ندارد و همين خود کافی است که اين مملکت در نظر خارجيان نفرت انگيز بيايد… دروغ به طوری در عادات و رسوم اين طبقه [طبقهء نوکر و کاسب و دکاندار] از مردم ايران (و ميتوان گفت تمام طبقات) ريشه دوانيده است که اگر احياناً يک نفر از آنها رفتاری بدرستی بنمايد و يا بقول و وعدهء خود وفا نمايد چنان است که گوئی مشکل ترين کار دنيا را انجام داده است و رسماً از شما جايزه و پاداش و انعام توقع دارد” (ص ۸۰).

اما جناب گوبينو، ديپلمات و دانشمند فرانسوی به جای اشاره به ظواهر، به بيان علل رياکاری ايرانيان می پردازد و می نويسد:
برای چه ايرانی اينقدر رياکار شده و چرا تا اين اندازه در تقدس و اظهار زهد غلو مينمايد و حال آنکه باطناً اينقدرها مومن نيست و بچه سبب غالب اين مردم حرفی را که ميزنند غير از آنست که در حقيقت فکر ميکنند و بقول خودشان زبانشان در گرو دل دگر است… هر مذهبی که وارد ايران شود به دوروئی و شک و ترديد جبلی ايرانيان برخورد خواهد کرد. ايرانی ملتی است که از چند هزار سال قبل از اين با صدها مذهب مختلف بکنار آمده است و خصوصاً مساله مذاهب پنهانی بطوری اين ملت را شکاک و دو رنگ و بوقلمون صفت بار آورده است که محال است شخصی بتواند بگفتهء آنها اعتماد نمايد زيرا هر چه ميگويند غير از آنست که فکر ميکنند و آنچه فکر ميکنند غير از گفتار آنهاست.” (صفحات ۸۶ و ۸۷).

الحمدلله که ما مردم امروز ايران آن طور که جناب گوبينو می فرمايند نيستيم و از بيان عقايدمان با اسم و رسم کامل هراسی نداريم، چون حکومت ها کاری به کار ِ ما و افکارمان ندارند و می توانيم آزادانه آنچه را که فکر می کنيم بر زبان آوريم! آن چه گوبينو و امثال او می گويند مربوط به دوره ی تاريخی پيشامدرن است که به انتها رسيده و ما امروز در دوران پسا مدرن زندگی می کنيم و هيچ يک از اين صفات زشت تاريخی را نداريم!

با اين حال هنوز نقاط ضعف بی اهميتی در ما مردم ايران وجود دارد که هنرپيشه ی ارجمندی چون رضا کيانيان آن ها را با نوشته هايش به ما نشان می دهد. مثلا در مطلبی زير عنوان “اين مردم نازنين” می نويسد:
در اتومبيلی بودم که هر روز صبح مرا به سرِ صحنه فيلمبرداری می بُرد. مرد مودبی بود. گفته بود که چند سالی در ژاپن بوده. پول و پله ای جمع کرده و به ايران برگشته، با اتومبيلش در خدمت فيلم بود.

از خانه تا محل فيلمبرداری تعريف می کرد و يا می پرسيد. از همه چيز و همه جا و همه کس. به مردم خودمان هم خيلی انتقاد داشت که همديگر را رعايت نمی کنند. نزديکی های محل فيلمبرداری به يک ترافيک برخورديم. کمی صبر کرد. کمی به اين طرف و آن طرف نگاه کرد. و کشيد به سمت چپ، يعنی سمتی که

المزيد

أضف الى مفضلتك
  • del.icio.us
  • Digg
  • Facebook
  • Google
  • LinkedIn
  • Live
  • MySpace
  • StumbleUpon
  • Technorati
  • TwitThis
  • YahooMyWeb

به یاد شهدای احواز-عباس اسحاقی

كتبها ابوهانی ، في 23 نوفمبر 2008 الساعة: 10:34 ص

  http://www.youtube.com/watch?v=B8zsJQ3McAc

 

أضف الى مفضلتك
  • del.icio.us
  • Digg
  • Facebook
  • Google
  • LinkedIn
  • Live
  • MySpace
  • StumbleUpon
  • Technorati
  • TwitThis
  • YahooMyWeb

کوروش کبیر یا چماقی کبیر- هدایت ذاکر

كتبها ابوهانی ، في 23 نوفمبر 2008 الساعة: 08:20 ص

Wednesday, November 19, 2008
دوران کودکی ما با داستان های کوروش ، داریوش ، هخامنشیان ، پاسارگاد و پارس سپری شد .

کتاب های درسی مان مملو از قهرمانیهای این به اصطلاح « کبیر » ها بود . نوشته ها همه حاکی از نژاد آریاییها و انسانیت آنان در دوران هخامنش ها بود ، حقوق بشر در زمان های قدیم با کوروش کبیر همزاد شد و این سریال همچنان ادامه داشت تا این شخصیت منحصر به فرد سلاله آریایی در جایگاه ذوالقرنین پیامبر برگرفته از قرآن کریم بنشیند تا همه چیز در کتیبه ی تاریخ تمام شده انگاشته شود و بدین ترتیب نژادی پاک از لابلای تاریکی­های سرگردان سر بر آورد و برای ما همه چیز شد ، جسم و روح ما را در خود قبضه کرد و در نتیجه کشور ایران برابر با نژاد آریا گردید ، برابر با پارس شد و تمام تخیلات و رویاها با پرده ای از کوروش و داریوش همرنگ گشت و ما تنها کوروش پرست شدیم و ستایش داریوش نمودیم ، غافل از اینکه قبل از کوروش و بعد از آن ملت هایی در این سرزمین زیستند و زندگی می کنند که هیچ علقه ای با سلسله باستانی هخامنش ندارند و همچنین هیچ وابستگی با نژاد آریا پیدا نکردند اما آنها انکار شدند و هنوز هم نادیده شمرده می شوند .

اقوام اصلی قوتتی ، لولوبی ، هورری و کاسسی صدها سال در اتحادیه ماننا و ماد که همگی جزء زبان های التصاقی بوده اند ، قبل از پارس ها در این سرزمین می زیستند که در محدوده ای بسیار وسیع کوه های قفقاز و رود ارس گرفته تا همدان و ری سکونت داشتند .

کوروش برای ما آغاز تمدن در این منطقه و اگر اغراق نباشد آغاز بشریت تلقین شد حتی تخت جمشید نیز وارد سند مالکیت هخامنشیان در آمد و هرچه را که قبل از کوچ پاسارگادها از سیبری ، توسط اقوام پیشین ساخته و پرداخته شده بود بنام تازه مهاجران درج گردیده و آشکارا مدنیت ما قبل کوروش بطور رسمی دزدیده شد .

طبیعی است در این میان ملت هایی که همه چیزشان حتی فرهنگ و زبانشان مورد تاخت و تاز قرار گرفته سر به عصیان بنهند و برای بازگشت استقلال خود به مبارزه برخیزند ، جواب همه آن ها را داریوش کبیر در کتیبه بیستون داده است : من هم بینی و هم گوش و هم زبان سردار ماد را بریدم و یک چشم او را هم کندم ، اورا به در کاخ بستم تا همه او را ببینند و سپس در همدان به دار زدم و تمام یاران او را در درون دژ حلق آویز کردم بدین ترتیب کشت وکشتار شروع می شود و تا ملل اصلی قبل از مهاجران ( یا مهاجمان ) مغلوب کامل شوند .

تاریخ نگاران برجسته ساز هخامنشیان نیز در عصر حاضر بر آن تحریف ها و جعلیات و دزدیها مهر تایید زده و نژاد پرستی را به اوج رسانده اند ، بطوریکه حسن پیرنیا در کتاب ایران باستان صفحه ١۵٧ می نویسد : « وقتی آریایی ها وارد فلات ایران شدند با مردمانی روبرو شدند که زشت و از حیث نژاد ، عادات و اخلاق و مذهب از آن ها پست تر بوده اند یعنی آریان ها مردمان بومی را دیو یا تور ( تورک های قدیم ) نامیده اند ، آریان ها هرجا که تور را می دیدند می کشتند و بعد ها کارهای پر زحمت را از قبیل زراعت ، تربیت حشم و خدمت در خانواده ها بر دوش آن ها نهادند یعنی استعمار و بهره کشی .

جناب فردوسی نیز در شاهنامه اش ملت های تورک ساکن در این سرزمین را که قبل از پارس ها اقامت داشتند دیو سیرت معرفی کرده بود .

ناصر پورپیرار در صفحه ۵۴ کتاب دوازده قرن سکوت در جواب پیرنیا می نویسد :

« اما اگر منظور آقای پیرنیا بومیانی است که تا ورود هخامنشیان موفق به ایجاد ده ها مرکز تمدن و تجمع درخشان در این سرزمین شده اند پس دیگر لا اقل و منطقا هخامنشیان را نه ایرانی ، بلکه باید متجاوزین به آن تمدن ها بشناسیم »

اضافه می کنیم به اینکه کلیه تاریخ نگاری که در این هفتاد و هشتاد سال اخیر در ایران صورت گرفته همواره کوروش با اصطلاحات « پارس » و « آریا » همراه بوده است و هر یکی مکمل دیگری در این مهره چینی شطرنجی محسوب می شوند.

در کتاب فرمان کوروش بزرگ به تالیف عبدالمجید ارفعی ، جناب کوروش کبیر می فرماید : من کوروش پادشاه جهان ، شاه بزرگ ، شاه نیرومند و …

ببینید این ذکر کوروش که در تاریخ بیطرف و بیغرض ، که بجز قتل و غارت و دزدی و چپاول چیز دیگری از وی سراغی نیست چگونه در گل نبشته خود که در بابل یافت شده است خود را از تمامی جهانیان بالاتر و برتر القاء می کند ، کورشی که طایفه های مهاجم آن از شمال کوه های اورال وارد این سرزمین شدند ، به تاراج مدنیت حداقل ١۵ تمدن اصلی قبل از خود پرداخته و هرچه که آنان ساخته بودند اینها به اسم خود مصادره نموده و تحویل آیندگان دادند همچنان که پیشتر گفتیم اکثریت ملت هایی که ساکنان اصلی در این منطقه محسوب می شدند التصاقی زبان یا دقیق تر بگوییم تورک های اولیه بودند ، اما در مورد عناوین پارس و آریا که در تاریخ اخیر و همچنان بر اساس بده بستان های هخامنش با یهود در آن زمان ، بصورت زبان مستقل و نژاد پاک مطرح شده است ، جناب پورپیرار مینویسد این جاست که برای نخستین بارمردم ایران این قوم بی نشان و ناشناخته و خونریز را « پارسه » خواندند لقبی که در این کهن سرزمین و ایران کنونی ودر فرهنگ ماد و عیلام « گدا ، ول گرد و تهاجمی معنی شده است .

چقدر معنای این لقب با هستی تاریخی این قوم ( هخامنش ) منطبق است و اینکه ما را به وسعت و عمق درد و رنجی هدایت می کند که مردم ایران در روند برآمدن هخامنشیان تحمل کرده اند .

.همچنان در مورد آریا می نویسد هیچ ردپایی از این واژه با معنی نژادی آن پیش از نقر در کتیبهی بیستون نیافته ایم . حتی معتقد هست که برخی از خاورشناسان کلمه هرات در کتیبه بیستون که در اصل « هرو » آورده شده به عمد وبر غلط آنرا آریا خوانده اند تا به ادعای داریوش عینیت ببخشند و برای تصدیق آرزوهای اوست که چنین قومی را اختراع می کنند.

به این ترتیب تنها احتمال دارد که محلی دور از حاکمیت هخامنشیان به اسم « آریا » موجود باشد و بس ، نه نژادی به نام آریا وجود داشته و نه می تواند جزء گروه های زبانی قرار بگیرد .

***

در تکمیل این همه جعلیات و تحریفات تخت جمشید که نمونه تمدن و فرهنگ ایلامی بشمار می آید بطور کلی بنام کوروش کبیر و داریوش کبیر و امپراطوری هخامنش تمام شد ، امپراطوری که با جنایت های بیشمار این به اصطلاح « کبیر » ها برای خود حقوق بشر می سازد و خود را بنابه نوشته های تاریخ نگاران آریا محور : با اخلاق ، مهربان ، باسواد و دارای فرهنگ غنی و تمدن های درخشان معرفی می کند و تا آن جا دوام می یابد که از جمجمه آنان نیز یک اصالت عالی خروج می کند .

بازهم ناصر پورپیرار می نویسد : این است ماهیت واقعی یک امپراطور بیگانه ی بر خون و از خون بر آمده که در منطقه ی خیزش صنعت و هنر جهان از خود یک خشت مال ، یک آجرپز و … ندارد و تا پایان در تاریخ جز بر نیزه اش تکیه نکرده است .

اما جالب ترین نکته در این جاست که امسال ٢٩ اکتبر « ٨ آبان » روز حقوق بشر روز کوروش کبیر نامگذاری شده بود یعنی کوروش کبیر برابر با حقوق بشر و حقوق بشر برابر با کوروش کبیر در ایران و حتی خارج از ایران قلمداد شده و تلقین می گردد که به همین مناسبت « کوروش کبیر » چ

المزيد

أضف الى مفضلتك
  • del.icio.us
  • Digg
  • Facebook
  • Google
  • LinkedIn
  • Live
  • MySpace
  • StumbleUpon
  • Technorati
  • TwitThis
  • YahooMyWeb

ایرانیها همیشه در صدر …اما؟؟؟

كتبها ابوهانی ، في 23 نوفمبر 2008 الساعة: 07:27 ص

ماهرانه در جنگ است ناخدای استبداد با خدای آزادی

ایرانیان،مردمانی‌که به دوره تیروکمان شاه خود افتخارمی‌کنند اما اکنون حرفی برای گفتن ندارند!

عجب مردمانی هستند ایرانی ها

اولين مردمان جهان كه نخ به سكه مي‌بستند و در داخل تلفن‌هاي عمومي مي‌انداختند، ايرانيان بودند

اولين مردماني كه توانستند از كارتهاي اعتباري تلفن‌هاي عمومي استفاده كنند، بدون آنكه اعتبار آن كم شود، ايرانيان بودند!

اولين مردماني كه نوشابه‌ها

المزيد

أضف الى مفضلتك
  • del.icio.us
  • Digg
  • Facebook
  • Google
  • LinkedIn
  • Live
  • MySpace
  • StumbleUpon
  • Technorati
  • TwitThis
  • YahooMyWeb

اوج بي‌رحمي رژيم‌صهيونيستي ونابودی محموله شير خشك نوزادان

كتبها ابوهانی ، في 23 نوفمبر 2008 الساعة: 07:20 ص

نيروهاي اشغالگر صهيونيست با تنگ‌تر كردن دامنه محاصره نوار غزه بي‌رحمي خود را به اوج رساندند و محموله شير خشك هزاران نوزاد فلسطيني را به همراه مواد غذايي ديگر، پيش از ورود به نوار غزه نابود كردند. 

به گزارش “خدمت”، تدابير محاصره كننده نوار غزه همچنان ادامه دارد و در اين راستا خودروهاي حمل و انتقال غذا و دارو وابسته به آژانس امدادرساني آوارگان فلسطين وابسته به سازمان ملل (آنروا) پيش از ورود به نوار غزه متوقف شدند.
خبرگزاري سوريه (سانا) امروز سه‌شنبه در گزارشي از اوضاع نوار غزه اعلام كرد، “كريس گانيس” سخنگوي آنروا با اشاره به تدابير رژيم‌صهيونيستي در محاصره نوار غزه اعلام كرده است مقامات اسرائيلي محموله‌اي از

المزيد

أضف الى مفضلتك
  • del.icio.us
  • Digg
  • Facebook
  • Google
  • LinkedIn
  • Live
  • MySpace
  • StumbleUpon
  • Technorati
  • TwitThis
  • YahooMyWeb

عراق وجه المصالحه آمریکا و ایران-شرق الاوسط

كتبها ابوهانی ، في 23 نوفمبر 2008 الساعة: 07:10 ص

أضف الى مفضلتك
  • del.icio.us
  • Digg
  • Facebook
  • Google
  • LinkedIn
  • Live
  • MySpace
  • StumbleUpon
  • Technorati
  • TwitThis
  • YahooMyWeb

سپاه و سایپا 55 هزار کرایسلر امریکائی در ایران مونتاژ می کنند!

كتبها ابوهانی ، في 22 نوفمبر 2008 الساعة: 09:16 ص

 

 

 

سپاه و دولت به یاری کرایسلرامریکا شتافتند

فردوگاه دوبی، که از ابتدای هفته گذشته حالتی امنیتی اما نا محسوس به خود گرفته بود، از 3 روز پیش به حالت امنیتی آشکار در آمده است. در ابتدا تصور می شد انتشار خبر تفتیش بدنی مسافران ایرانی انگیزه این حالت باشد.

 

سپس برخی نگرانی های تجار بزرگ ایرانی مقیم دوبی که نگران از رفت و آمدهای غیر عادی ماموران اطلاعاتی و سپاهی جمهوری اسلامی به دوبی هستند دلیل این امر باشد. با اعلام سفر تیم ملی فوتبال ایران به دوبی حدس و گمان ها پیرامون این حالت امنیتی و پلیسی متوجه فوتبال شد.

این حدس، نزدیک ترین گمانه به چنین حالت کم سابقه ای در فرودگاه دوبی بود، زیرا در بخش های تجاری شهر نیز نشانه هائی از این حالت دیده می شد.
سرانجام معلوم شد، مجموعه ای از همه این عوامل دوبی را برای ایرانی ها امنیتی کرده است. زیرا همزمان با سفر تیم ملی فوتبال ایران به دوبی جهت مسابقه، هیاتی نیز تحت پوشش همراهان تیم فوتبال وارد دوبی شده بودند که همگی وابسته به شرکت ماشین سازی سایپا بودند که دراختیار سپاه پاسداران است.
چندین معاون سپاه پاسداران با همراهی و همکاری چند دلال بین المللی در دوبی برای مذاکره جهت همکاری با شرکت ب

المزيد

أضف الى مفضلتك
  • del.icio.us
  • Digg
  • Facebook
  • Google
  • LinkedIn
  • Live
  • MySpace
  • StumbleUpon
  • Technorati
  • TwitThis
  • YahooMyWeb

دستبرد ایرانیها در تاریخ همچنان ادامه دارد.

كتبها ابوهانی ، في 22 نوفمبر 2008 الساعة: 09:07 ص

محاکمه يک ايرانی به اتهام صدمه به کتابهای تاريخی

روزنامه گاردین گزارش داده که دادگاهی در بریتانیا به اتهام یک ایرانی رسیدگی می کند که متهم است در مدت هفت سال کتابهای تاریخی را قرض گرفته و صفحاتی از آنها را جدا کرده است.

گاردین در گزارش مفصلی می نویسد که یک ایرانی ثروتمند به نام فرهاد حکیم زاده به بیش از ۱۵۰ کتاب و اثر تاریخی و بسیار پرقیمت مربوط به قرن‌های شانزدهم میلادی به بعد را که در کتابخانه‌ ملی بریتانیا در لندن نگهداری می‌شده، از کتابها جدا کرده است.

به نوشته گاردین، این ایرانی دانشگاهی خساراتی وارد آورده که به هیچ وجه قابل جبران نیست. صدمات وارد شده با چشم غیر حرفه ای قابل تشخیص نیست و در لابلای اوراقی قرار دارد که با دست صحافی شده اند و حدیث سفرهای اروپاییان به ایران، بین النهرین و امپراطوری مغول است.

به نوشته گاردین، پژوهشگران ارشد کتابخانه حیران مانده اند که چرا فرهاد حکیمزاده، تحصیل کرده دانشگاه هاروارد، ناشر و متفکر با يک چاقوی جراحی به جان 150 کتابی افتاده است که قرن هاست در مجموعه ملی محفوظ بوده اند.

تلاش های بی بی سی فارسی برای تماس و جویا شدن نظر آقای حکیمزاده درباره این اتهامات بی نتیجه ماند.

گاردین می نویسد: خسارت مالی که او در طی هفت سال به بار آورده است چیزی حول و حوش چهارصدهزار پوند است اما دکتر کریستین جنسن، مسئول بخش مجموعه چاپی کتابخانه می گوید به هیچ عنوان نمی توان قیمتی روی کتابها و نقشه هایی که او نابود کرده گذاشت.

گاردین از قول جنسن می نویسد: اين اشیاء تاریخی برای همیشه ناقص شده اند. شما نمی توانید کار او را جبران کنید. او بخشی از شواهد تاری

المزيد

أضف الى مفضلتك
  • del.icio.us
  • Digg
  • Facebook
  • Google
  • LinkedIn
  • Live
  • MySpace
  • StumbleUpon
  • Technorati
  • TwitThis
  • YahooMyWeb

ممانعت از بازگشايی آموزشگاه زبان كُردی در قروه

كتبها ابوهانی ، في 19 نوفمبر 2008 الساعة: 06:20 ص

Tue 11 11 2008 - 10:21

خبرگزاری ديده‌بان حقوق بشر كردستان:

پس از آن‌كه در مرداد ماه امسال اداره اماكن شهرستان قروه به بهانه‌ی عدم مجوز فعاليت آموزشی در ساختمان محل برگزاری كلاس‌های زبان كُردی شهر قروه اقدام به تعطيلی تنها آموزشگاه زبان كُردی در اين شهر نمود؛ مسئولان آموزشگاه مذكور كه با نمايندگی رسمی از مركز سومای مهاباد و با كسب مجوز از شورای شهر قروه از آذر ماه 85 فعاليت رسمی خود را در اين شهر آغاز كرده بودند در مراجعات مكرر طی چند ماه اخير به اداره اماكن و اداره ارشاد شهرستان قروه نتوانستند امكان بازگشايی مجدد آموزشگاه را فراهم نمايند.

خاتون حبيبی نماينده مركز فرهنگی ـ آموزشی سوما در قروه و مسئول آموزشگاه زبان كُردی اين شهر در گفت‌و‌گويی كوتاه با خبرگزاری ديده‌بان حقوق بشر كردستان دليل اين امر را چنين عنوان كرد: پس از آمد و رفت‌های‌ بسيار و بهانه تراشی‌های مختلف نهايتاً مسئولان مربوطه در اداره ارشاد عدم تأهل اينجانب به عنوان مسئول و مدرس كلاس زبان كُردی و نيز ناهم‌خوانی رشته‌ی تحصيلی‌ام با زمينه‌ی تدريس زبان كُردی را به عنوان مواردی دال بر عدم صلاحيت در اداره آموزشگاه و تدريس كلاس عنوان نمودند.

خانم حبيبی می‌افزايد: اين در حالی‌ست كه من دارای مدرك رسمی آموزش از مركز سوما می‌باشم و طی اين دو سال فعاليت آموزشگاه و نيز در موارد مشابه برای ديگر موسسات هيچ‌گاه سخن از چنين شروطی نبوده است. هم

المزيد

أضف الى مفضلتك
  • del.icio.us
  • Digg
  • Facebook
  • Google
  • LinkedIn
  • Live
  • MySpace
  • StumbleUpon
  • Technorati
  • TwitThis
  • YahooMyWeb

روانشناسی نژاد پرستی و نفرت از غیرخودی

كتبها ابوهانی ، في 18 نوفمبر 2008 الساعة: 16:13 م

دکتر نهضت فرنودی

روانشناس بالینی

روانشناسی نژاد پرستی و نفرت از غیرخودی

پس از چند تجربه ی یأس آور فرد یا خود را از دیگران منزوی می کند، یا به خشونت با محیط بر می خیزد و نوعی برتری طلبی که فعل وارونه ی حقارت درونی اوست را نشان می دهد و یا در پشت ایده آل های ذهنی، مانند ناسیونالیسم که مادر ایده آل های ذهنی، را در قِلّت گرائی، مذهب که مادر ایده آلی را خالق هستی و یا نژاد و قومیت، بدنبال امنیت درونی می گردد

متون روانکاوی تا کنون هیتلر را با برچسب هایی چون: مجنون پارانوئید، کودکی «سادیست» و دیگر آزار، ترسوئی پنهان در پشت توّهم شجاعت، برده ای روان نژند در چنگ وسوسه های دیگرآزاری، خود شیفته ای در چنگ حقارت نفس و بالاخره روان پریشی ضد اجتماعی و تشنه ی خون، معرفی کرده اند.

اگر چه این برچسب ها ابعادی از وجود آدلف هیتلر را مشخص می کند، ولی متأسفانه هیتلر و بسیاری از نژاد پرستان هر عصر و زمان، چیزی هستند بیشتر و فراتر از این برچسب ها و میدان و شدت آسیب و گزند آن ها به دیگران بسته به میزان قدرتی است که به دست می آورند. گاه یک کلام و جمله ی آزاد دهنده، نقش این تخلیه ی درونی را بازی می کند و گاه به آتش کشیدن یک قاره و سوزاندن میلیون ها می انجامد.

شناخت این ویژگی «فراتر» از برچسب های روانکاوی، هدف این مقاله است و گامی بسیار کوچک در راه شناخت این جغد شوم که هر زمان بر بام خانه ی قومی، ملتی و یا نژادی می نشیند و خانواده ی بشری را در اندوهی تازه فرو می برد.

بگذارید با یک تصویر سازی شما را به خاستگاه اولیه قدرت ها و ضعف های نیمه ی خودآگاه و ناخودآگاه انسان ببرم، و با هم مروری داشته باشیم از آنچه «تولد روانی انسان» نامیده می شود. تولدی که همزمان با تولد جسمانی ما نیست و طی پنج سال اول عمر و درگذر از مراحل مختلف رشد روانی صورت می گیرد.

کودک انسان در آغاز تولد، مانند مسافری است که با هواپیما در فرودگاه ناشناسی وارد می شود. نه سرزمینی را که بر آن فرود آمده می شناسد، نه زبان مردمش را می داند و نه علامت و نشانه ای آشنا می بیند. هواپیما برابر تونل فرود قرار می گیرد و این تنها مسافر از تونل عبور کرده به سالن فرودگاه می رسد. علاوه بر تمام ابهامات موجود، حتی فضای فرودگاه و سالن فرود را ابر و مِه ابهام که چشم باز مسافر را همتای چشم بسته ناتوان می کند، فرا گرفته است. کودک برای راه بردن به راز این سرزمین ناشناخته، تمام انرژی جسمی و روانی خود را بکار می گیرد و بیشتر از هر زمان دیگر در طول عمر «پیش رو»، یکپارچه توجه می شود که شاید وضعیت خود را بتواند ارزیابی کند.

پس از حدود پنج شش ماه بتدریج ابرها و مِه ناشناسی در سالن ورود فروکش می کند و مسافر یک «منِ بیرون از من» را که تنها مستقبل او در این فرودگاه است می بیند. «این منِ بیرون از من » اهمیت فوق العاده ای در زندگی مسافر تازهِ وارد دارد.

این اوست که باید نیازهای مسافر را فراهم کند. نیازهای مادی و جسمی و امنیتی و هم نیازهای رو به افزایش روانی او را. از طرف دیگر، واکنش های این «منِ بیرون از من»، همان اولین آینه ای است که اولین تصویرهای مسافر از «خویشتن» در آن نقش می بندد اگر این آینه یا «منِ بیرون از من»، با لبخند و گل و تابلوی خوش آمد و آغوش باز به استقبال آمده باشد، اولین «سکه ی طلای» پذیرش در قلک خالی «خودپذیری» کودک انداخته می شود. این«منِ بیرون از من» را بگذارید مادر به نمامیم یا کسی که نقش مادر را برای کودک ایفا میکند.

کودک در این سالن ورود به حیات روانی، بتدریج متوجه جدایی خود از مادر می شود. چیزی که در درون هواپیما از آن بی خبر بود، زیرا اولاً یک ماهی در حالت بی خبری «من جهانی» یا «خود شیفتگی» مطلق بسر می برد و بعد از آن هم دوره ای از «همبودی» و همزیگری با مادر را تجربه می کرد. لذا این گشایش چشم سوم یا «تولد دل» یا «جدایی روانی» کودک از مادر در این فرودگاه و سالنی که مسافر «ورود روانی» خود را تجربه می کند اتفاق می افتد.

بهر حال تجربه ی این «دو بودی» با مادر تجربه هولناکی است، زیرا کودک خود را ضعیف و ناتوان از بر آوردن اولین نیازهای خود و مادر را «قادر مطلق» یا آن ایده ال قدرتمند می بیند که حیات و مرگش در دست اوست.

مادر، این «قادر مطلق»، در چشم تازه به دنیا گشوده ی کودک در رفتار و حرکاتش طی هزاران بده بستان روزمره با کودک، یا این پیام را به کودک می دهد که او آنقدر عزیز و مهم و دوست داشتنی است که در رأس برنامه ها و الویت های مادر قرار دارد و مادر با حساسیت کامل، حضور دائمی، قدرت تمام و آرامش و بردباری در خدمت و کمر بسته ی اوست و یا بر عکس به دلائلی، مانند گرفتاری و اشتغال بی اندازه - عدم

المزيد

أضف الى مفضلتك
  • del.icio.us
  • Digg
  • Facebook
  • Google
  • LinkedIn
  • Live
  • MySpace
  • StumbleUpon
  • Technorati
  • TwitThis
  • YahooMyWeb

السابق التالي