عاش الاحواز


دون كـيـشـوتـهاى فارس زده ..ـ حميد عاشور

كتبهاابوهانی ، في 24 أبريل 2007 الساعة: 16:08 م





 

دون كـيـشـوتـهاى فارس زده ..

سايت عربستان ـ حميد عاشور

سالها
بايد بگذرد تا خيلي از روشنفكران ملت عرب الاحواز به اين حقيقت تلخ پى
ببرند ، كه اين همه خصلتهاى خودخواهانه،كوته بینانه،گزافه گو و تسليم طلب از
كجا سر چشمه مى گيرند وچرا وچگونه در بين بعضى از باصطلاح نخبگان ما شيوع
كرده وتا مغز استخوانشان نفوذ يافته !

ما اين پديده را در سه مرحله ، بسيارچكيده و گذرا بررسى مى كنيم :

1ــ در كشورى كه به مدد كشورهاى استعمارى،وطنى را بزور و دسيسه از امام امتش جدا كنند تا جغرافيائى نوبر و سوگلى غرب بنا نهند و ايرانـش بنامند
! زبانى الكن را،بزور حلوا حلوا،شيرينش بخوانند! فرهنگى روحوضى و داش اكلى
را به مدد افسانه هاى دزديده شده اى از يونان و هند و چین و ما چین بنام
شاهنامه خوانى و افراسياب كشى وعرب ستيزى و هنر نزد ايرانيان است و بس . و
چو ایران مباشد تن من مباد .. و خزعبلات و لاطائلاتى از اين قبيل را فرهنگ
ملي بخوانند . از شوش و جاهاى ديگر اثار تاريخيشان را دزديده ، تخت جمشيدى
بسازند،تا ملاط اوليه اى براى تاريخى پر شكوه،سردوانده از سرزميني اريائى
با كيخسروانى وشاهنشهانى كه به يارى خداوندگارى اهورامزدا،چنان سازمان
كشورى ــ ادارى راه بيندازند ، تا الگوئى براى نوشته هاى ارسطو باشد و
مدينه ى فاضله اش .. !

و بدين طريق كشورى افسانه اى شكل مى گيرد
و با دولت و حكومتهاى دست نشانده اش و كليه ى مؤسسات دولتي و نيمه دولتى
اش (بخصوص وزارتى با نام پر طمطراق اموزش و پرورش)،با بوق وكرناى
تبليغاتى،ساز ناهنجار و ماليخوليائى تاريخ باستان ايران، مرز و بوم و
سرحدات ايران،فرهنگ ملـّى ،زبان شيرين فارسى،موسيقى اصيل ، ميراث فرهنگى
ايران و … سر دهند تا گوش فلك را كر كنند .

وبدينگونه بود كه
كسان زيادى از ملت هاى غير فارس،ومن جمله ملت عرب الاحواز با هويت ملـّى
خود غريبه ماندند و تحت تأثير ان همه تبليغات مسموم عليه اعراب قرار
گرفتند و به تدريج مسخ و ذوب شدند. و به هيئت ماريونت (ادمكهاى مصنوعى) در
امدند .

2ــ در چنين كشورى با اين زير بناى بى اساس و پوشالى،
سندانى شكل مى گیرد تا بعدها با كمك جريانى بنام اپوزسيون،از خانزاده گان
و بازاريان و تخم و ترکه ى بورژوا و نیمه بورژوا،از بطن اين جمعه بازار سر
بر اورد و با ايدئولوژى و شعارهاى دهان پركن ان زمان براى مذهبى ها و نيمه
مذهبى ها، جامعه ى بى طبقه ى توحيدى و براى سكولارها و اته
ايستها،پرولتارياى تمام جهان متحـّد شويد و پیش بسوى انترناسيوناليسم،برو
بچه هاى مدرسه رفته ى ملت هاى غير فارس را گروه گروه به زير چتر خود
بكشند. و صد البته مشروط به اينكه از هر انچه با تاريخ و فرهنگ و اداب و
سنن و زبان و هويت قوم خود مرتبط باشد،دلبخواه دل كنند ووداع گويند وگرنه
بر چسب هاى(چكش) مرتجع، ناسيوناليست، غير مترقى و عقب مانده و ضد انقلاب
..بر سرشان فرود ايد ..! و بودند و هستند كسانى كه خواسته يا نا خواسته
بدانان پیوستند ،اما از هويت خود دل نكندند ..

3ــ بعد از جريان
پرستروئيكا ى گرباچف و رقص مستانه ى رفقا، وتوقع دميدن روح تازه ى مسيحائى
به كالبد رويزيونـيسى ــ اپورتونيستى،نظام سوسياليسم واقعا موجود!واب سرد
ريختن بر سر انانى كه سالهاى سال تبعيت كوركورانه اى از چنان سيستمى را
داشتند، اميدها به نا اميدى گرائيد و شطرنج بازان حرفه اى بناگاه كيش و
مات شدند ..
بعد از فرو پاشى بلوك شرق،مرز بندى هاى گئوگرافى ــ
فكرى از نو شكل گرفت گئوگرافى .. خيلى از ملت ها استقلال خود را باز
يافتند .

فكرى .. بسيارى از روشنفكران ملت هاى مختلف منجمله در
جغرافياي باصطلاح ايران با كوله بارى از تجارب (سركوفتها و سالها دنباله
روى كور كورانه از تزهاى بظاهر ديالكتيك [همكارى و تقويت خرده بورژوازى
سنتى] ،اما زبون و توسرى خور) به اغوش ملتشان باز گشتند و صادقانه
دارائيهاى فكريشان را در خدمت به ملتشان بكار گرفتند اما متاسفانه عده اى
از انان همچنان در خواب خرگوشى به سر مى برند .

اينان امروزه ، همنوا با ياران ديروزى تز جديد و مسخر ه اى را ارائه مى دهند .
بدين
معنى كه فرهنگ و شکل حکومتى ايران باستان مى تواند سرمشقى براى دنياى مدرن
امروزى باشد . چرا که مبدع مسطلحاتى همچو ..مردمسالارى،
برابرى،برادرى،مساوات، دمكراسى،حكومت ایالتى ولایتى،ازادى خواهى و.. و صد
البتـّه فدراليسم بود!!
به زبانى دیگر،اينان اينبار مهره و كلاف گم شده
ى ديروز را كه (انترناسيوناليسم از كانال فارسيسم ) بود . امروزه در فرمول
ياد شده ى (فدراليسم از كانال فارسيسم)
براى رسيدن به مدرنيسم مى بينند .. !!!

* * *


و بدين سان و هزاران قصه ى گفته و ناگفته،شستشوى مغزى كار خود را كرد و از
بطن اين بلبشو، فارس زدگانى پرورده شدند كه نه ده و صد بل هزار اتشه از
این منجلاب سر بر اوردند تا در مغالطه، در يوزگى ،لاف زنى ، دروغ بافى و
تهمت زنى به درجه ى سالوسى نائل ايند !
شناسنامه (هويت) نويسان فارس
زده ى بظاهر عرب ، يك شبه تاريخ نويس ، جغرافـى دان ، مححق ، باستان شناس،
تئورى نويس و روزنامه نگار از اب در مى ايند و ديگران را كه سالهاى مديد
با قامتي سر بلند و كوله بارى از مبارزات،ستون فقرات پيكارهاى لا ينقطع
مردم الاحواز بوده و باشند، به مسخره مى گيرند و پدر خوانده مى خوانند..

تئورى
من دراوردى اينان براى ملت عرب الاحواز اينبار اما : تاريخ مشترك ،
جغرافياى مشترك ، سرنوشت مشترك ، با خلقهاى (باصطلاح) ايران است !!

با اينان بايد با زبانى كه بدان خو گرفته اند و خوب مى شناسند چنین سخن گفت :

تفو بر چرخ گردون تفو …

كه باز امــدى موبــدى در مـيـان به گـفـتـار و كـردار اهـريـمنـان
بگفتـا عـرب را ، عـرب نـابـُوَد مگر برده اى بـاشد از پارســان

* شعر بسبك شاهنامه نويسان از ما .

23 – 4 – 2007

أضف الى مفضلتك
  • del.icio.us
  • Digg
  • Facebook
  • Google
  • LinkedIn
  • Live
  • MySpace
  • StumbleUpon
  • Technorati
  • TwitThis
  • YahooMyWeb

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
التصنيفات : غير مصنف | أرسل الإدراج  |   دوّن الإدراج  


اكتب تعليــقك
الإسم الذي سيظهر على التعليق
مشتركي مكتوب
اسم آخر